سلام
دوباره عید مبعث شد. رجب هم رفت
.
ندای این الرجبیون آیا قرار است در این چند روز مانده کسی را به دام عشق خدا بکشد
. آیا شود که من نیز روزی فرا خوانده شوم
. بار خدایا بسیار تنهایم
.
خدایا ای بهترین
من با تو گفتنی ها دارم هرچند اعمالم دهلنم را دوخته است و روی صحبت با تو را ندارم
خود میشناسی مرا و میدانی چه کرده ام خود نیز معترفم و از تنهایی که در پی آن نسیبم شده به سوی تو شکایت آورده ام
ای محبوب دلها و پنهان چشمها نور را به چشمان من برگردان و امید را به قلبم می دانم دوست نداری بنده ات خار خفیف شود.
بار پروردگارا با وجود شرمندگی ام سرم را پایین میاندازم و می گویم دوستت دارم. دوباره مرا بپذیر.
جنگها هر چه طولانی هم باشند تمام
می شوند مردم به شهرهایشان باز میگردند و خرابی ها را باز سازی میکنند. اما چیزی
که هیچ وقت ساخته نمی شود و جای خالیش را نمیتوان با هیچ بنا درخت یا چیز دیگری پر
کرد، جای خالی آدمهایی است که مثل قلعه جلو ایستادند تا دیگران پشتشان پناه
بگیرند. کجاست چمران کجاست مهدی باکری کجاست همت کجاست.....
مردابم و در خانه خود محبوسم غمگینم و در چشم همه منحوسم
ای عشق بیا مرا به دریا برسان گر لطف کنی دست تو را میبوسم
| چرا تو ای شکسته دل دو چشم وا نمیکنی |
| دلت گرفته پس چرا رو به خدا نمیکنی |
قلب اگر سنگ شود عمر من بی حاصل
هردو شد اکنونم بین که من مجنونم
کوله ای پر ز غم است بر دوشم

